22تجربه زیسته زوجهای نابارور چگونه است؟
در روزگاری که پزشکی مدرن مدعی فتح ناشناختهترین رازهای بدن انسان است، هنوز زوجهاییاند که با برچسب «ناباروری ناشناخته» در راهروهای درمان سرگردان میمانند. وقتی علت پیدا نمیشود و درمان به چرخهای از آزمونوخطا بدل میشود، پرسش اصلی شکل میگیرد: آیا با محدودیتهای علم روبهرو هستیم یا با نظام درمانی که زوجهای بارورخواه را در هزارتویی پرهزینه، فرساینده و بیپاسخ رها کرده است؟
سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۲۰ تعریف مشخصی از ناباروری ارائه داده است که طبق آن ناباروری شرایطی است که در آن زوجهای زیر ۳۵ سال، بهمدت یکسال و بالای ۳۵ سال بهمدت ۶ ماه بهطورمنظم با هدف باروری ارتباط جنسی بدون محافظت و منظم داشتهاند، اما موفق به باروری نشدهاند. باتوجهبه این تعریف، در سراسر جهان ۱۸۶ میلیوننفر (۱۰ درصد جمعیت جهان) برابر با ۴۸ میلیون زوج شامل ۱۵ درصد افراد در سن فرزندآوری با ناباروری دسته و پنجه نرم میکنند. در ایران نیز مرکز درمان ناباروری و سقط مکرر این سینا، نرخ ناباروری کل را معادل ۲۰.۲ درصد اعلام کرد. روند روبهرشد نرخ ناباروری در ایران از ۶ درصد در دهه ۱۳۷۰ تا ۱۲.۳ درصد در دهه ۱۳۸۰ و درنهایت ۲۰.۳ درصد در دهه ۱۳۹۰ نیز نشاندهنده کاهش جدی در قدرت باروری زوجهای داوطلب فرزندآوری است. همچنین در ترسیم چهره ناباروری در ایران شاهد فزونی نرخ ناباروری ثانویه با ۶۱ درصد نسبت به ناباروری اولیه با ۳۹ درصد هستیم. درچنینشرایطی یعنی در جریان مواجهه با ناباروری، ارزشهای جمعی موردتوافق تبدیل به منابع فشار مستمر در بستر حیات جمعی میشوند. فشارهایی که بهموجبآن نهتنها زوج نابارور ناقض نظم اجتماعی تلقی میشوند، بلکه ملزم به درمان شده و حتی رفتارهای آنها در انتخاب روش درمان را نیز تحتتأثیر قرار میدهند. فراتر از چنین شرایطی، اگر ناباروری تحتتأثیر عللی غیر از علل متداول و مرسوم باشد، ناباروری ناشناخته تشخیص داده خواهد شد که سهم آن بهعنوان کوچکترین گروه نابارور بین ۱۵ تا ۲۵ درصد تخمین زده میشود؛ بنابراین دراینبستر درک تجربه زوجهایی با اختلال ناباروری حائزاهمیت است؛ زیرا این زوجها در سایه سکوت سبب شناسانه علم پزشکی در تعلیل و تشخیص در هیچیکاز دستهبندیهای رایج انواع ناباروری اعم از زنانه، مردانه و ترکیبی نمیگنجند و بهتبعآن ذیل پروتکلهای درمانی مشخص نیز قرار نمیگیرند. درهمینپیوند «لیلا عرب سرخی و همکارانش» در مطالعهای تحتعنوان «زوجهای بارورخواه در جامعه، مطالعه تجربه زیسته زوجهای بارورخواه با اختلال ناباروری ناشناخته»(۱) بهاینموضوع توجه کرده و سعی کردهاند ازطریق مطالعه کیفی به بررسی تجربه زیسته زوجهای بارورخواه با اختلال ناباروری را موردبررسی قرار دهند. درادامه بخشهایی از این مقاله را میخوانیم: تجربه طول عمر: یکی از خرده مقولاتی که عرب سرخی و همکارانش به آن اشاره کردهاند «تجربه طول عمر» است. بهاینمعناکه زوجها در توصیف ناباروری به زمانمندبودن آن اشاره کرده و باروری را تجربهای به طول عمر خود تعبیر میکنند. آنها تجربه ناکامی ناشی از ناباروری بهعنوان وضع موجود خود را بهیاری مکانیسم حافظه و قدرت یادآوری، با گذشته خود یکپارچه کرده و شرایط خود را بهعنوان بخشی از تاریخچهای از ناکامیها تعبیر میکنند. بهبیانیدیگر ناباروری عاملی برای بازخوانی نقاط عطف گذشته و ترس از آینده است و آنرا بهمثابه حلقه وصل تمام ناکامیهای زندگی خود میدانند. برایمثال مرد زوج هفتم دراینباره میگوید: بدبختی ما فقط بچه نداشتن نیست. اصلاً بحث امروز هم نیست. ما همیشه گرفتار بودیم و هستیم. قطع ارتباط بدن با ذهن: یکیدیگر از خرده مقولاتی که نویسندگان مقاله به آن اشاره کردهاند قطع ارتباط بدن با ذهن است. بهاینمعناکه یکی از وجوه پرتکرار ادراک ناباروری، مکانمندکردن آن است. نخستین و نزدیکترین مکان برای استقرار ناباروری بدن است، بدنی که پیش و پس از تجربه ناباروری معنا و زیست متفاوتی را برای افراد رقم میزند. بدن پیش از تجربه ناباروری بهعنوان بدنی یکپارچه و بدیهی زیست میشد که نهتنها جدای از من نبود، بلکه معادل من تعریف میشد و درواقع من چیزی جز بدن من نبود. این بدن درآنوضعیت ایدئال در هماهنگی کامل با ذهن، قادر به انجام هرکاری بوده است، اما پس از مواجهه با ناباروری یکچیز غریب و ناشناخته است. درچنینشرایطی تمامیت و یکپارچگی خویشتن فرد بارورخواه موردتهدید قرار میگیرد و ابژهسازی از بدنی بیگانه شده که پیشازاین معادل «من» برخوردار از سوژگی بود، آنرا به بدنی تبدیل میکند که ماهیتاً منحصر به جسم است و بهدلیل بدکارکردن نهتنها معادل من نیست، بلکه دسترسناپذیر، مکانیکی و مقابلهگر است. فروکاستن بدن به ساختاری فیزیکی و کارکردی که ازقضا دچار کژکارکرد شده و من ناقص و من ناتوان بر آن کنترل ندارد. برایمثال مرد زوج دهم دراینباره میگوید: من خودم خیلی حسرت میخورم، چون ناقصم! و این برای من برای یک مرد بدترین حس دنیاست. تقدیرگرایی: یکیدیگر از خرده مقولاتی که نویسندگان مقاله ذیل مقوله رویآورد به ادراک ناباروری استخراج کردهاند بحث تقدیرگرایی است. بهاینصورتکه جستجوی مداوم علت و تقلا برای معناسازی برای ناباروری ناشناخته، زوجها را بهسمت توضیحات ماورایی سوق میدهد. کاربرد عباراتی چون حکمت و خواست خدا و قسمت نشان از نسبتدادن ناباروری به عامل ماورایی و قدرتهایی دارد که فراتر از عاملیت من، توان کنترل و اثرگذاری دارند و در غیاب علت مشخص برای ناباروری میتوانند وضع موجود را رقم بزنند. هستیشناسی-فقدان علت: عرب سرخی و همکارانش اشاره کردهاند که روی آورد به ناشناختگی ازنظر هستیشناسی با ارجاع به ارزشهای مدل زیستی-پزشکی جهتمند میشود. این جهتمندی برای زوجهایی با باروری ناشناخته باتوسلبه علیت برساخته میشود. علیتی که بهموجبآن وجود علت دارای تقدم ذاتی و زمانی برای تشکیل معلول وجودی است. ذیل این قاعده، ناباروری ناشناخته که بهظاهر علتی نداشته و تعین ناپذیر مینماید، عللی مبهم و یا از جنس دیگر دارد، اما ماهیتاً بهدنبال علت است. حتی اگر آن علل احتمالی و درمان آن مبتنیبر آزمونوخطا باشد. بههمینخاطر ازسویی نهاد پزشکی درصدد علتیابی برآمده و ازسویدیگر زوج بارورخواه با جستجو در سبک زندگی خود در مواردی چون تغذیه، ورزش، کیفیت رابطه جنسی و سلامت روان در جستجوی علت برای ناباروری هستند. برایمثال زوج سوم میگوید: والا بلاتکلیفی هست. نمیدونم علم تا کجا پیش رفته که نمیتونن تشخیص بدن. معرفتشناسی-فقدان روش: نویسندگان مقاله همچنین عنوان کردهاند که دومین وجه رویآورد زوجهای بارورخواه به ناشناختگی در ناباروری مربوط به بعد معرفتشناختی است؛ زیرا بهاعتقاد آنها الگوی زیستی پزشکی فاقد روش در شناخت علل است. بهعبارتدیگر زوجهای بارورخواه با ناباروری ناشناخته معتقدند که ناشناختگی در علت ناباروری آنها حاصل عدمکارایی مدل تبیین علی در تشخیص مرتبط و کاربرد نادرست و بیاثر ابزارهای پزشکی است. محصول- بینتیجه: ازنظر نویسندگان مقاله، زوجهای بارورخواه پس از بینتیجگی درمان و عقیم ماندن روشهای کمک باروری، احساس طرد از نهاد درمان داشته و باتوجهبه خلأ هستیشناسانه و معرفتشناسانه در فرایند درمان، نسبت به سایر گروههای بارورخواه احساس ناخوشایند اقلیت بودن را ابراز میکنند. برایمثال زن زوج دوازدهم دراینباره میگوید: دکتر گفت: برای شما ناشناخته و نامعلوم است. مشخص نیست که علت چیست و تنها ۱۰ درصد هستند که بهاینصورت هستند. بهزعم نویسندگان مقاله، مفهوم نقش ناظر بر بهرهمندی از حقوق برای انجام وظایف است. نقش والدی برای یک زوج بارورخواه ناظر بر حقوق معنوی است که بهصورت پیشینی برای تمام افراد محفوظ است و درمقابل وظایفی را نیز برای آنها در قبال فرزند تعریف میکند. این نقش بهلحاظ محتوایی ناظر بر 2 بخش شامل تجربیات زوج در نقش فرزند و همچنین آن تصویری است که از موقعیتهای شبیهسازیشده والدی تجربه کرده است. برایمثال یکی از مردان دراینباره میگوید: والا سرپرست بودن و پدری کردن برای من چیز جدیدی نیست. من از ۹ سالگی سرپرست خانواده خود بودم. چون پدرومادرم از هم جدا شده بودن. من هم کار میکردم تا بتوانیم امورات را بگذرانیم و هم مراقب خواهر و برادر کوچکترم بودم. یکیدیگر از مقولاتی که نویسندگان در مطالعه خود استخراج کردهاند مقوله روی آورد به ادراک درمان است. روی آورد زوجهای بارورخواه نسبت به درمان، ازسویی میتنی بر تجربه پزشکی شده تحت نگاه سراسربین نهاد پزشکی ناظر بر توصیف کامل سابقه درمانی شامل روشهای درمانی، تجویزهای پزشکهای متعدد، داروهای مورداستفاده و دورههای اعمال مداخلات مختلف است. ازسویدیگر این رویآورد، مربوط به تجربه زیسته با نهاد درمان شامل روایتهای بالینی مشارکتکنندگان میشود که در آن درمان بیشازهرچیز، فرایندی نتیجهمحور و معطوف به آیندهای نامعلوم است که در نتیجه آزمایش بارداری خلاصه میشود. بدینسبب در روایتهای زوجهای مشارکتکننده، درمان بهمثابه راهی بیپایان است. ایرنا