داستانسازی اینترنتی؛ سوءاستفاده از روایتها
پیتر بروکس؛ نظریهپرداز ادبی و استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه ییل، کتابی را باعنوان «فریب داستان: استفاده و سوءاستفاده از روایت» منتشر کرده است. بروکس میگوید بشر امروز برای درک جهان به قواعد داستانسازی؛ بهویژه در رمانها، وابسته شده و بههمیندلیل روایت بر واقعیت غلبه پیدا کرده. او خوانش دقیق و کمی شکاکیت را راه گریز از دام داستانهایی که گاه برای کلاهبرداری از ما ساخته میشوند معرفی میکند. ظاهراً در تحلیل این نویسنده ۸۴ساله، یکی از ابزارهای مهم داستانسازیِ امروز (که اتفاقاً خیلی هم از رمان قدرتمندتر است) از قلم افتاده و کاربرد کتاب او را محدود کرده است: اینترنت!
محسن بهخوی: اخیراً مشغول تماشای سریال «فریژر» بودم که دو پیام بازرگانی، پشتسرهم، پخش شد. اولی مربوط به شرکت هواپیمایی یونایتد بود و میخواست «داستان یک شرکت هواپیمایی» را تعریف کند، داستانی علمیتخیلی، عاشقانه و ماجراجویانه با حضور ۸۰ هزار «قهرمان» یا همان کارمندان شرکت هوایی یونایتد. تبلیغ دوم مربوط به شبکه ایاسپیان بود که میگفت فوتبال آمریکایی همهچیز را «برای شکلدادن یک داستان عالی دراختیار دارد»: درام، اکشن، «دریچهای است که شما را به درون خود میکشد، مهلکهای است که نمیگذارد از آن بگریزید، هوش از سرتان میپراند و پایانی نفسگیر دارد». در فرهنگ آمریکایی، گرایشی هست که پیتر بروکس، نظریهپرداز ادبی، آنرا «داستانسازی» مینامد. او در کتاب جدیدش باعنوان فریب داستان: استفاده و سوءاستفاده از روایت میگوید، از آغاز قرن جدید، برای دریافت جهان پیرامونمان بیشازحد به قاعدههای داستانسرایی تکیه کردهایم. اینامر منجر به «غلبه روایت بر واقعیت» شده که تقریباً تأثیر خود را بر هر شکلی از ارتباطات گذاشته است، از شیوه تعامل پزشکان با بیماران و نحوه نگارش گزارشهای مالی بگیرید تا نحوه برندسازی شرکتها برای معرفی خود به مصرفکنندگان. این درحالی است که شیوههای دیگرِ بیان، تفسیر و فهم، مثل تجزیهوتحلیل و استدلال، به حاشیه رانده شدهاند. این خطر زمانی جدی میشود که افراد ندانند این داستانها غالباً با انتخابها و حذفهای عامدانه ساخته میشوند. بروکس میگوید مثلاً شرکت انرژی اِنرون سر مردم کلاه گذاشت «چون فقط براساس داستانهایی بنا شده بود که وعده ثروت قریبالوقوع میدادند». کلاهبرداریهای دیگر، مثل مواردیکه شرکتهای پردو فارما، نکسیام و آنا دلوی انجام دادند، بهایندلیل موفقیتآمیز بودند که مردم فریب داستانهای اینافراد را خوردند. بهبیاندیگر، همه ما میتوانیم از ژرفخوانی و کمی شکاکیت بهرههای فراوان ببریم. مطالعات گسترده بروکس، بهویژه کتاب شاخص او بهنام خواندن برای داستان: طرح و نیت در روایت که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد، راه را برای فهم کارکرد روایت در ادبیات و زندگی باز کردند. ازاینرو، او میداند که نقدش به گرایش عمومی به روایتسازی آنقدرها هم جدید نیست. جُوان دیدیون در مقالهای باعنوان «آلبوم سفید» (۱۹۷۹)، به نتیجه مشابهی رسید که غالباً بهصورت جملهای قصار بیان میشود: «برای خودمان داستان میسراییم تا زندگی کنیم» (البته تعبیر بروکس کمی غمانگیزتر است: «ما داستانهایی تخیلی میسازیم تا از غمانگیزیِ شرایط خود در دنیا هلاک نشویم»). ما انسانها در هنگامههای پریشانی، سخت بهدنبال صفات آشنای داستانسرایی میگردیم: قهرمانان و تبهکارانی که بهروشنی توصیف شدهاند، انگیزهها و خطرات. اما امروزه نیروی روایی قدرتمندی بهنام اینترنت وجود دارد که البته بروکسِ ۸۴ ساله در کتاب فریب داستان آنرا درنظر نمیگیرد. درنتیجه او نهتنها بحث را خیلی محدود میکند، بلکه متوجه نمیشود که امروزه خوانش انتقادی و تشخیص شیوههای روایت حتی مهمتر از گذشته است که رمان، موضوع بخش اعظم کتاب او، بهعنوان یکی از شاخصترین اَشکال رسانه فرمانروایی میکرد. اشاره او به اینترنت در حد همین اقرارهای مبهم است که «توییتر و میمهای اینترنتی نمایش واقعیت را به زیر سلطه خود درآوردهاند» و اینکه دوران کنونی «عصر اخبار جعلی و فیسبوک است». اگر در بحبوحه آشوبهای اجتماعی برای شناخت دنیای پیرامونمان به داستانها روی میآوریم، در اینترنت برای شناخت خودمان از داستانها استفاده میکنیم. بو برنهامِ فیلمساز، که با اینترنت بزرگ شد، یکی از دقیقترین وقایعنگاران اینحوزه است و تأثیر رسانههای دیجیتال را بر شکلگیری حیات درونیمان نشان میدهد. برنهام در سال ۲۰۱۸ در مصاحبهای درباره فیلم کلاس هشتم، داستان دختری ۱۳ ساله که درگیرودار استفاده از اینترنت وارد دوران بزرگسالی میشود، گفته بود وقتی صحبت از اینترنت بهمیان میآید صاحبنظران، بهجایاینکه به تغییرات درون افراد توجه کنند که «زیرکانهتر» و نامحسوسترند، بر گرایشهای اجتماعی و تهدیدهای سیاسی آن متمرکز میشوند. او میگفت «چیزی درونیتر هم هست، چیزیکه واقعاً دیدگاهمان را نسبت به خودمان عوض میکند». «واقعاً وقت زیادی را صرف ساختن داستان خودمان میکنیم و من احساس میکنم فشار عجیبی روی افراد بود که حتماً زندگیشان شبیه فیلم باشد». تیکتاک را ببینید که داستانسرایی را به زبان میانجی بدل کرده است. در ویدئوهای آن، کاربران یکدیگر را تشویق میکنند که «برای داستان انجام بده» یا «انرژی شخصیت اصلی» را بگیر ـ و صدالبته از نتایج کارهایشان فیلمبرداری کنند. یکی از آموزشهای تیکتاک به کاربران نشان میدهد که چگونه ویدئوها را ویرایش کنند تا «زندگیشان مثل فیلم شود». صحبتکردنهای داستانوار هم بیشتر برای لودگی است. علاوهبراینها، تیکتاک برای احساسات بیاننشدنی هم زبان خاصی پدید میآورد: در ویدئوی دیگری، جوانکی سرخورده به دوربینی که بالای متن کار گذاشته شده خیره میشود و میگوید «من شخصیت اصلی داستان نیستم، هدفی ندارم جزاینکه بنشینم و منتظر صحنه بعدی باشم». در تیکتاک و جاهای دیگرِ اینترنت ردهبندی روایی حکمفرماست. درست است که ما برای خودمان داستان میسازیم تا زندگی کنیم، اما درعینحال برای زندگیکردن خودمان را هم به داستان تبدیل میکنیم. اساساً فرمان شبکههای اجتماعی است که خودمان را برای دیگران سهلالوصول کنیم. به ما میدان میدهند که برند مخصوص خودمان را ایجاد کنیم، حس زیباییشناختیمان را پرورش دهیم و حکایتهای توجهبرانگیز را در لینکدین بهاشتراک بگذاریم و اصالت خودمان را در نرمافزار بیریِل نشان دهیم. «استوری» اینستاگرام به کاربران اجازه میدهد تا لحظات و تجربههایشان را برای دنبالکنندگان خود پخش کنند و، یکی از مقالههای وبگاه مشیبل میگوید، بسیار وسوسهانگیز است مدام استوریهای خودمان را تماشا کنیم؛ تا زندگی را ازمنظر سومشخص و بستهبندیشده و بخشبخششده از لنز دوربین تماشا کنیم. برنهام، در ۲۰۱۶، در ویژهبرنامهاش باعنوان «خوشحال کن» میگوید «واقعاً بیشتر از این چه میخواهیم که آخر شب روی تختمان لَم بدهیم و مانند یک مخاطب راضی به تماشای زندگیمان بنشینیم؟» شبکههای اجتماعی به داستانسرایی وابستهاند زیرا داستانگویی، بهقول بروکس، «نوعی کنش اجتماعی» است. بروکس میگوید «بهعنوان راویان زندگی خودمان، باید بدانیم روایتهایمان برای حل مشکلات خودمان و یا دیگران کافی نیستند». بروکس با بهرهگیری از روانکاوی فروید نتیجه میگیرد که داستانگویی باید بهمثابه ابزاری برای فهم خودمان بهکار گرفته شود نهاینکه خودش به هدف تبدیل شود. او گاهیاوقات ایدههای مناسب دیگر را هم نقل میکند. او در جایی به فیلسوف فرانسوی، ژان فرانسوا لیوتار، استناد میکند که میگوید «فراروایتها» -پیشرفت، آزادی، رستگاری و مواردی ازایندست- که زمانی حیات تمام جوامع را تداوم میبخشیدند در عصر پستمدرن ما قدرت خود را از دست دادهاند. بروکس اضافه میکند که «تعداد زیادی خردهروایت برایمان باقی مانده، خردهروایتهایی فردی یا جمعی و، در اکثر موارد، خودپسندانه و خودخواهانه». تکهتکهشدن چیزی که واقعی و درست تصور میکنیم واقعاً نگرانی بزرگی است. مثلاً، بروکس در مورد ادعای چارلی وارزل، نویسنده مجله آتلانتیک، که گفته بود «۲۰۱۷ سالی بود که اینترنت» بهواسطه ایجاد حقایق جایگزین و تئوریهای توطئه «واقعیت مشترک همه ما را نابود کرد» چه فکر میکند؟ معلوم نیست؛ چراکه بروکس بهمجرداینکه ایده بسیار جذاب «همهجابودنِ خردهروایتهای بسیار» (کمی از هر چیز در هر زمان) را معرفی میکند آن را کنار میگذارد. بروکس مسیر خود، یعنی رمان، را مشخص کرده و از ماندن در این راه هم خرسند است. اما بسیاری از دگرگونیهای اخیر در رمان -مثل «طرح تروما»، «تله بازنمایی» که بسیاری از نویسندگان داستانیِ سیاهپوست در آن گیر افتادهاند و تلفیق فزاینده رمانها با داستانهای اخلاقی- نشان میدهند که هر گونه داستانی، صرفنظر از رسانهاش، ممکن است بیشازحد به مسائل سیاسی، نمایشی و اخلاقی آغشته شود. هرچند بروکس، در فصل نخست، اجمالاً در مورد «ادعاهای پرطمطراق ظرفیت روایت برای حل مسائل شخصی و اجتماعی» ابراز نگرانی میکند، اما این نگرانی در خوانشهای دقیق و باریکبینانهای که در فصلهای بعدی میآیند دیده نمیشود. متأسفانه بروکس متوجه نیست که مباحث او چقدر کاربرد دارد. امروزه، به لطف دمکراسیسازی اینترنت در زمینه داستانسرایی که هرکسی میتواند مطلبی بنویسد یا از تجربههایش فیلم بگیرد و در اینترنت منتشر کند.ترجمان