داستان ناگفته دست‌های شگفت‌انگیز ما

تکامل دست‌های انسان یکی از مهم‌ترین و کمتر موردتوجه قرارگرفته‌ترین داستان از تکامل انسان است و حالا شواهد فسیلی جدید، نقش حیاتی آن‌ها را فاش می‌کنند. نواختن یک سولو پیچیده گیتار باید کاری غیرممکن باشد. برای تولید جریان دلخواه نت‌ها، انگشتان یک دست باید بامهارت روی دسته حرکت کنند، درحالی‌که دست دیگر در ترکیبی ماهرانه از سرعت و قدرت سیم‌ها را می‌نوازد.

هستی وفایی: هرکس یک نوازنده حرفه‌ای را دیده باشد و سپس خودش گیتار به‌دست گرفته باشد، درجه مهارت لازم برای نواختن گیتار را درک می‌کند. آنچه کمتر مشهود است، این‌است‌که دست‌های ما توسط تکامل برای انجام چنین کارهایی شکل گرفته‌اند. ممکن است بار اولی که این ساز را امتحان می‌کنید، چنین احساسی نداشته باشید اما دست‌ها با آن ترکیب خاص از دقت و قدرت، ویژگی متمایز گونه ما هستند. درواقع، تکامل دست انسان یکی از مهم‌ترین داستان‌ها در تکامل ماست و دست‌کم به‌همان‌اندازه که مغز بزرگ ما اهمیت دارد، موردتوجه است. بااین‌حال، برای چنددهه، درک تکامل دست ناممکن بود. فسیل‌های دست خیلی‌کم بود و روایتی که ارائه می‌کردند، چندان منطقی نبود. اکنون، به‌لطف یک‌رشته کشفیات جدید، بالاخره ممکن است داستان چگونگی به‌وجودآمدن مهارت فوق‌العاده ما و ارتباط غیرمنتظره آن با تکامل مغز و زبان ترسیم شود. درمقایسه‌با نزدیک‌ترین خویشاوندان زنده ما، شامپانزه‌ها و بونوبوها، دست‌های ما غیرعادی هستند. کری مَنگل، پژوهشگر تکامل انسان در دانشگاه استونی بروک، نیویورک می‌گوید: تناسبات دست انسان واقعاً متفاوت است. ما شست خیلی‌بلند و بسیارقوی نسبت به انگشتانمان داریم. شامپانزه‌ها و بونوبوها برعکس این هستند: انگشتان بلند و شست‌های کوتاه و باریک. این تفاوت در اسکلت هم مشاهده می‌شود. خود استخوان‌های انگشت در انسان نسبتاً کوتاه و صاف هستند. در شامپانزه، آن‌ها بسیار خمیده و بلندتر هستند. این تفاوت‌ها گرفتن اشیاء بین انگشت و شست را آسان‌تر می‌کند. کاری‌که شامپانزه‌ها در آن مشکل دارند. این مهارت دقیق، عنصری کلیدی برای همه‌چیز است، از استفاده از ابزار گرفته تا نواختن گیتار. شست انسان نیز بسیار متحرک است. شست‌های ما تقریباً در هر جهتی حرکت می‌کنند. حتی بافت‌های نرم دستان ما نیز متفاوت‌اند. فسیل‌ها اطلاعات کمتری دراین‌زمینه می‌دهند، زیرا بافت‌های نرم به‌ندرت حفظ می‌شوند، اما شواهدی روی استخوان‌ها وجود دارد، مانند اثراتی از عضلاتی که پیش‌تر به آن‌ها متصل بوده‌اند. کادی پرنگ، دیرینه‌انسان‌شناس دانشگاه واشنگتن سنت لوئیس، میزوری می‌گوید: انسان‌ها عضلات دست بسیاربزرگی دارند. این‌بخش مهمی از تولید مهارت دقیق و قوی است. این‌موضوع توسط عضله‌ای به‌نام فلکسور پولیسیس لانگوس نیز پشتیبانی می‌شود که نقطه اتصال آن روی استخوان نوک شست قرار دارد و برخلاف شامپانزه‌ها که این عضله این‌قدر جلو نمی‌رود، این عضله شست را مستقل از دیگر انگشتان خم می‌کند. واضح است که دست انسان کارکردهای زیادی دارد؛ اما این ویژگی‌ها چگونه و چرا تکامل یافته‌اند؟ پیشنهاد اولیه توسط چارلز داروین ارائه شد. در کتاب نزول انسان، منتشر شده در ۱۸۷۱، او پیشنهاد کرد که دست‌های ماهر ما تنها پس از شروع راه‌رفتن روی دو پا می‌توانستند تکامل یابند. انسان نمی‌توانست جایگاه مسلط کنونی خود در جهان را بدون استفاده از دست‌هایش به‌دست آورد اما دست‌ها و بازوها نمی‌توانستند به‌اندازه‌کافی کامل شوند تا سلاح بسازند یا سنگ‌ها و نیزه‌ها را با هدف‌گیری دقیق پرتاب کنند، تازمانی‌که عمدتاً برای حرکت، تحمل وزن بدن، یا بالارفتن از درختان به‌کار می‌رفتند. این ایده قابل‌تأملی بود، اما برای دهه‌ها راهی برای آزمایش آن وجود نداشت. مدت‌ها فسیلی وجود نداشت و تنها چندمورد در قرن ۱۸ پیدا شده بود؛ اما در اوایل قرن بیستم، در شرق آفریقا، ابزارهای سنگی ساخته‌شده توسط انسان‌تباران اولیه کشف شد. برخی‌ازآن‌ها، ابتدایی‌ترین تکه‌ها و پره‌های تیزی بودند که با کوبیدن یک سنگ به سنگ دیگر ساخته می‌شدند و در تنگه اولدووای در تانزانیا توسط گروه‌هایی به‌رهبری دیرینه‌انسان‌شناسان مشهور لویی و مری لیکی یافت شدند. این ابزارها به‌نام ابزارهای اولدوویان شناخته شدند. این کشفیات لیکی‌ها را ترغیب کرد تا منطقه را برای یافتن سازندگان ابزار ادامه دهند. در اوایل دهه ۱۹۶۰، گروه لیکی یک جمجمه جزئی همراه با استخوان‌های دست‌وپا کشف کرد. در ۱۹۶۴، لویی لیکی و همکارانش اعلام کردند که این استخوان متعلق به گونه جدیدی است به‌نام انسان ماهر است. یک عضو اولیه از جنس انسان که ما نیز به آن تعلق داریم. این انسان‌تباران احتمالاً سازندگان ابزارهای اولدوویان بودند. تریسی کیول از مؤسسه ماکس پلانک برای انسان‌شناسی تکاملی در آلمان می‌گوید: این واقعاً اولین‌باری بود که دست نقش بسیارمهمی در درک تکامل انسان ایفا کرد. عجیب است، زیرا این‌دست به‌نظر انسان‌مانند نمی‌رسید. استخوان‌های این‌دست واقعاً محکم هستند و استخوان‌های انگشت همچنان خمیده‌اند. هیچ‌چیز به‌وضوح نمی‌گوید: این‌دست واقعاً ماهر است. به‌نظر او آن‌ها بیشتر شبیه دست میمون بوده‌اند. حتی امروز، برخی پژوهشگران قانع نشده‌اند استخوان‌های این‌دست واقعاً از یک فرد انسان‌تبار آمده باشد. نیم‌قرن‌بعد، فسیل‌های شگفت‌انگیز دیگری کشف شدند، ازجمله لوسی که اسکلتی جزئی از انسان‌تباران اولیه به‌نام جنوبی‌کپی عفاری و متعلق به حدود ۳.۲ میلیون‌سال‌پیش بود. چند نمونه از پارانتروپوس نیز وجود داشت که انسان‌تبارانی با صورت صاف و دندان‌های بزرگ هستند که ظاهراً هم‌عصر انسان‌های اولیه بین ۲.۸ تا ۱.۴ میلیون‌سال‌پیش زندگی می‌کردند؛ اما استخوان‌های دست همچنان کم بودند. کیول می‌گوید: لوسی فقط دو استخوان دست دارد. یک استخوان انگشت و بخشی از مچ. در سال ۲۰۰۳، پژوهشگران یک «دست مرکب» برای جنوبی‌کپی عفاری از ترکیب فسیل‌هایی که در هادار، اتیوپی یافت شده بود، ساختند. این نشان داد دست‌های آن‌ها نسبتاً انسان‌مانند بوده و شست‌های بلند و انگشتان کوتاه داشته‌اند. بااین‌حال، این واقعیت که دست‌ها به‌این‌شیوه ترکیب شده بودند، باعث شد تفسیر آن‌ها بازنگری شود و برخی استدلال کردند که جنوبی‌کپی عفاری «میانگینی بین گوریل و انسان» است و «نمی‌تواند مهارت دقیق دست را به‌اندازه انسان‌های مدرن داشته باشد». هم‌چنین، دراین‌دوره شواهدی از استفاده از ابزارهای سنگی یافت نشد. در اوایل قرن ۲۱، مشکل «کمبود دست» شدیدتر شد زیرا رکورد فسیل انسان‌تباران بسیار عقب‌تر رفت. گونه ساهلانتروپوس چادنسیس ممکن است ۷ میلیون‌سال عمر داشته باشد و اورورین توگنسیس به ۶ میلیون‌سال‌پیش برمی‌گردد. با داده‌های ژنتیکی که نشان می‌داد نزدیک‌ترین جد مشترک ما با شامپانزه‌ها در همین‌زمان زندگی می‌کرده، مشخص شد داستان تکامل انسان احتمالاً ۷ میلیون‌سال را دربرمی‌گیرد و هنوز فسیل دست بسیارکمی وجود داشت. در سال ۲۰۰۹، یک فسیل انسان‌تبار شگفت‌انگیز توصیف شد و همه فرضیات را تغییر داد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، دیرینه‌انسان‌شناسان ازجمله تیم وایت در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، اسکلت جزئی انسان‌تباران را در منطقه آفار اتیوپی کشف کردند. بقایا حدود ۴.۴ میلیون‌سال عمر داشتند و بیش از یک‌دهه طول کشید تا تحلیل شوند. این گونه جدید به‌نام آردیپیتکوس رامیدوس توصیف شد و اسکلت «آردی» شامل بخش زیادی از جمجمه، لگن، اندام‌ها، پاها و دست‌ها بود. پژوهشگران استدلال کردند که آردیپیتکوس رامیدوس راست‌قامت راه می‌رفت. با وجود زندگی در محیط جنگلی، آن‌ها برای انجام رفتارهایی همچون «آویزان‌شدن از شاخه‌ها» مانند شامپانزه‌ها سازگار نشده بودند. مهم‌تر آنکه دست‌هایشان شبیه هیچ میمون بزرگ زنده‌ای نبود. این نتایج پیامدهای عمیقی داشت؛ زیرا تصور می‌شد که جد مشترک ما با آن‌ها شبیه شامپانزه بوده است؛ اما آردیپیتکوس رامیدوس نشان داد که این‌طور نیست. دراین‌صورت، آخرین جد مشترک ممکن است دست‌هایی نسبتاً انسان‌مانند داشته باشد. این‌نکته همه‌چیز را به‌هم ریخت. چرا جد ما میلیون‌هاسال قبل دست‌هایی شبیه دست ما تکامل داده بود، درحالی‌که هنوز هیچ ابزار سنگی ساخته نشده بود؟ در ۲۰۰۸، باقی‌مانده‌های آسترالوپیتکوس سدبا در غاری در آفریقای‌جنوبی کشف شد که حدود ۲ میلیون‌سال عمر داشتند و به‌نظر می‌رسید بیشتر روی زمین بوده‌اند، اما ترکیبی عجیب از ویژگی‌های جنوبی‌کپی عفاری و هومو داشتند. بقایا شامل مچ و دست تقریباً کامل یک زن بالغ بود که کیول به تحلیل آن کمک کرد. آسترالوپیتکوس سدبا شست بلند و انگشتان کوتاه شبیه هومو داشت اما ویژگی‌هایی شبیه میمون برای بالارفتن از درخت نیز داشت. داستان مشابه در ۲۰۱۳ با کشف هومو نالدی اتفاق افتاد. این گونه بسیار جدیدتر بود، حدود ۳۰۰ هزارسال‌پیش می‌زیست و به جنس هومو تعلق داشت، اما هنوز ترکیبی عجیب از ویژگی‌های جنوبی‌کپی عفاری و هومو داشت. شست آن‌ها بزرگ و بلند شبیه انسان و مچ انسان‌مانند بود، اما استخوان‌های انگشت‌های بلند و خمیده مانند میمون درخت‌نورد داشتند. ایسنا

ارسال دیدگاه شما

هفته‌نامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه